تبليغاتX
harsh documents
this is a photo based blog
 

اهدنا الصراط المستقیم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت   توسط مزدک شادکام  | 

 

پدر ( لحن کوبنده و تحقیر گر ) : ...

پسر : ( سکوت ) ...

پدر ( ... ) : تو یک دروغ گوی قهاری ...

پسر : ( سکوت ) ...

پدر ( نگاه عاقل اندر سفیه ) : ...

پسر ( نگاه عاقل اندر عاقل ) : سکوت ...

پدر : (نگران...شاید از آینده ی پسر ) : من هیچ چیز مثبتی در تو نمی بینم ...

پسر ( لبریز از استیصال ) : نباید هم ببینید ...

پدر ( پریشان و منزجر ) : برو دنبال زندگیت ...

پسر ( سر درد و سرگیجه و منگی...) :جایی برای زندگی دیگر نگذاشتی...پوچی هدیه ای از تو به من

پدر ( باز هم فرار کرد ) : خداحافظ ...

پسر ( ... ) : ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت   توسط مزدک شادکام  |