|
this is a photo based blog
|
اهدنا الصراط المستقیم


پدر ( لحن کوبنده و تحقیر گر ) : ...
پسر : ( سکوت ) ...
پدر ( ... ) : تو یک دروغ گوی قهاری ...
پسر : ( سکوت ) ...
پدر ( نگاه عاقل اندر سفیه ) : ...
پسر ( نگاه عاقل اندر عاقل ) : سکوت ...
پدر : (نگران...شاید از آینده ی پسر ) : من هیچ چیز مثبتی در تو نمی بینم ...
پسر ( لبریز از استیصال ) : نباید هم ببینید ...
پدر ( پریشان و منزجر ) : برو دنبال زندگیت ...
پسر ( سر درد و سرگیجه و منگی...) :جایی برای زندگی دیگر نگذاشتی...پوچی هدیه ای از تو به من
پدر ( باز هم فرار کرد ) : خداحافظ ...
پسر ( ... ) : ...