|
this is a photo based blog
|

غولها می ایند
می ترسم
حتی ترسناکم
ذهنم قفل شده
یک قفل بزرگ
فراموشی دل مشغولی هر روزم
افسردگی لذت هر شبم
بی خوابی عادت نفرت انگیزم
نکند خوابم ببرد
غولها چه می کنند وقتی در خوابم

جمجمه ام را
تمثال پناه گرفته در مغاک جانم را
سر ریز از شعر
بالا می برم
جامی شراب
در نوشانوش جشن
سلام !
سلام بر شما
زنان
همه ی زنان
که عاشق داشته اید
که عاشق دارید
گاه می نشیند بر دلم یک سوال
چرا
به پایان نبرم
جمله ی هستی ام را
با نقطه ی یک گلوله ؟
امروز
هرچه باداباد
غزل بدرودم را می سرایم
حافظه !
انبوه محبوبه هایم را
در صف بی انتها
در تالار مغزم
به گرد امدن فرما
از چشمی به چشمی
خنده را
واریز
شب را بگو
آذین ببندد
با همه ی زفافهای پیشین
خنده را
از جسمی به جسمی
واریز
شبی ساز کن
آن سان
که هیچکس
هیچگاه
از یادش نبرد
حالاست
با مهره های پشتم
نی لبک بنوازم
ولادیمیر مایاکوفسکی
ابر شلوار پوش
ترجمه م.کاشیگر