تبليغاتX
harsh documents
this is a photo based blog
 

 

غولها می ایند

می ترسم

حتی ترسناکم

ذهنم قفل شده

یک قفل بزرگ

فراموشی دل مشغولی هر روزم

افسردگی لذت هر شبم

بی خوابی عادت نفرت انگیزم

نکند خوابم ببرد

غولها چه می کنند وقتی در خوابم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت   توسط مزدک شادکام  | 

 

جمجمه ام را

تمثال پناه گرفته در مغاک جانم را

سر ریز از شعر

بالا می برم

جامی شراب

در نوشانوش جشن

 

سلام !

سلام بر شما

زنان

همه ی زنان

که عاشق داشته اید

که عاشق دارید

گاه می نشیند بر دلم یک سوال

چرا

به پایان نبرم

جمله ی هستی ام را

با نقطه ی یک گلوله ؟

امروز

هرچه باداباد

غزل بدرودم را می سرایم

 

حافظه !

انبوه محبوبه هایم را

در صف بی انتها

در تالار مغزم

به گرد امدن فرما

از چشمی به چشمی

خنده را

واریز

شب را بگو

آذین ببندد

با همه ی زفافهای پیشین

خنده را

از جسمی به جسمی

واریز

شبی ساز کن

آن سان

که هیچکس

هیچگاه

از یادش نبرد

 

حالاست

با مهره های پشتم

نی لبک بنوازم

 

ولادیمیر مایاکوفسکی

ابر شلوار پوش

ترجمه م.کاشیگر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت   توسط مزدک شادکام  |